close
تبلیغات در اینترنت
شعر
loading...

پایگاه ادبی گنجینه

شعر

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
بیاین مشاعره 23 3475 hadiramesh1376
من امینم شمام خودتونو معرفی کنین 13 3198 saye
بیوگرافی سهراب سپهری 1 5063 arezootam
داستان های طنز 7 2542 guis
دانلود دیوان حافظ و گلاستان سعدی 1 1743 dorkman
زوال 0 1046 akmin91
جدید ترین آیا میدانید 91 0 2129 editor
1 اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی 1 1342 mrbavandpoor
توانایی زبان فارسی در معادل‌سازی 0 1324 editor
زاویه دید در داستان 0 1418 editor
«بچه‌های بدشانس» دوباره به نمايشگاه می‌آيند 0 974 editor
نگاهي به مجموعه داستان «روياي مادرم» 0 1085 editor
25 فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری 0 958 editor
بیوگرافی ناصرخسرو حارث قبادیانی 0 1259 editor
بیوگرافی دکتر محمد علی اسلامی ندوشن 0 2272 editor
بیوگرافی دکتر محمد معین 0 1085 editor
آموزش قالب شعری قصیده 0 1176 editor
بیوگرافی مرتضی کاتوزیان 0 1246 editor
بیوگرافی جمشید هاشم پور 0 1126 editor
الفبای قصه نویسی 0 956 editor
شعر خلیج همیشه فارس 0 1532 editor
بیوگرافی زهرا اسدی 0 1358 editor
بیوگرافی آنتوان چخوف 0 939 editor
بیوگرافی فرشته ساری 0 1042 editor
بیوگرافی صادق هدایت 0 1271 editor
بیوگرافی خیام نیشابوری 0 1149 editor
داستان های کوتاه کوتاه 2 1811 editor
بیوگرافی حافظ شیرازی 0 2266 editor
زندگینامه مرحوم قیصر امین پور 0 9959 editor
بیوگرافی فروغ فرخزاد 0 2825 editor

حواي من

وقتي تو حواي مني ديگر غمي نيست
جز من دگر اينجا برايت آدمي نيست
هي سيب را بردار و عصياني به پا كن
اينجا براي تو دگر ابرو خمي نيست
ميميرم اينجا گر تو يك روزي برنجي
بدكرده اي گر فكركني كه همدمي نيست
من زخم هايت را ضمادم بي نهايت
بهتر ز من اينجا برايت مرهمي نيست
اينها همه از روي مهر است تا بگويم
حواي من"دوست دارمت"حرف كمي نيست

 

از : سجاد صادقي

ssa69 بازدید : 344 شنبه 13 آبان 1391 زمان : 22:04 نظرات ()

اين سلام به نگاه تو راست مي گويد | محمدحسین عابدی

سلام از هواي نگاه تو خارج نمي شود

كه از اين پرتگاه فراري ندارد

و مي خواهد كه مدام پرت شود از اين پرتگاه

در حال پرت شدن و سقوط فرياد بزند دوستت دارم

و تو باز ناز كني و خودت را به نشنيدن بزني كه از سقوط دوبارهء من خوشت مي آيد

و باز نگاه مي كني و خودت را به نشنيدن مي زني

و خودت را به نشنيدن مي زني

و مرا به سنگ و صخره مي زني

كه از اين صخره فراري ندارد

نمي تواند فرار كند از اين صخره اين سلام

و مي خواهد كه مدام بيفتد روي اين صخره

و مي خواهد مدام پرت شود از آن پرتگاهي كه هميشه در حال سقوط از آن فرياد مي زند دوستت دارم

و راست مي گويد اين سلام

اين سلام به نگاه تو راست مي گويد

admin بازدید : 491 سه شنبه 1 آذر 1390 زمان : 1:16 نظرات ()

شعری از فولکلور مکزيک

کبوتر سياه
خسته ام از گريستن و هنوز از آفتاب نشانی نيست
ديگر نمی دانم که نفرينت کنم يا دعا
می ترسم که جستجويت کنم و می ترسم آنجا بيابمت که
همه می گويند رفته ای.

گاه می خواهم دست از پيکار بردارم و ميخ هايی که رنجم می دهند بيرون بکشم
اما چشمانم می ميرند اگر به چشم های تو نگاه نکنند
و عشقم باز می گردد تا سحرگاهان به انتظارت بنشيند.

و تو به تنهايی بر آن شدی که برای خويش فرجی بيابی
کبوتر سياه، کبوتر سياه هر جا که هستی بيش از اين شرفم را به بازی مگير
دختر بزم نشين نوازش هايت بايد تنها از آن من باشد
ديوانه وار دوستت دارم اما نزد من بازنگرد، کبوتر سياه
که تو ميله های قفس رنج من هستی.

می خواهم آزاد باشم و زندگی ام را با آن سر کنم که خود گزيده ام
خداوندا به من قدرت بده چرا که تا او را بيابم خواهم مرد.

برگردان به فارسی: فرهاد آذرين
admin بازدید : 523 دوشنبه 4 مهر 1390 زمان : 1:5 نظرات ()

شعر آرش کمانگیر از سیاوش کسرایی


برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
كوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار كاروانی با صدای زنگ
بر نمی شد گر ز بام كلبه های دودی
یا كه سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان
ما چه می كردیم در كولاك دل آشفته دمسرد ؟
آنك آنك كلبه ای روشن
...

 


admin بازدید : 49318 دوشنبه 28 شهريور 1390 زمان : 23:11 نظرات ()

شعر غزل جان از شمس الدین عراقی

امشب به هوایت نفسی باز غزل جان
صید تو ، مرا او قفسی باز غزل جان
من مست و خرامان که توام میر شکاری
جز من ، نکند بر هوسی باز غزل جان
تیز است مرا چشم و ستیز است به چنگال
شهباز رها بر مگسی باز غزل جان
ما را نه سزاوار گرفتار به کنجی
خوار آمده چون خار وخسی باز غزل جان
این خانه به مهمان شده ارزان به در آیید
بر در نزند هیچکسی باز غزل جان
ای داد ز بی داد به فریاد ِ سکوتم
شاید تو به فریاد رسی باز غزل جان
درمانده تر از پیش ، شب تار و گرفتار
کو راه مرا پیش و پسی باز غزل جان
بی نام و نشان همنفسی باز به تکرار
امشب به هوایت نفسی باز غزل جان
اردکان ۱۲/۷/۸۷

admin بازدید : 647 یکشنبه 20 شهريور 1390 زمان : 20:19 نظرات ()

شعر زنی را می شناسم من-فریبا شش بلوکی

زني را مي شناسم من

که شوق بال و پر دارد

ولي از بس که پر شور است

دو صد بيم از سفر دارد

*

زني را مي شناسم من

که در يک گوشه ي خانه

ميان شستن و پختن

درون آشپزخانه

admin بازدید : 623 شنبه 12 شهريور 1390 زمان : 15:49 نظرات ()

شعر مرد خکی-خسرو گلسرخی

مردی درون میکده آمد
گفت : کشمکش پنجاه و پنج
از پشت پیشخوان
مردی به قامت یک خرس
دستی به زیر برد
تق
چوب پنبه را کشید
و بی خیال گفت : مزه ... ؟
مرد گفت : خک
دستی به ته کفش خویش زد
الکل درون کبودی لیوان ، ترانه خواند
وقتی شمایل بطری
از سوزش عجیب نگهداری
و بوی تند رها شد
آن مرد بی قرار
دست خکی خود در دهان گذاشت
ناگاه از تعجب این کار
سی و هشت چشم نیمه خمار بسته
باز شد
و شگفتی و تحسین خویش را
مثل ستون خط و خالی سیگار
در چین چهره ی آن مرد گرم
خالی کرد
ناگاه
مردی صدای بمش را
بر گوش پیشخوان آویخت
میهمان من ، بفرمایید
چند لحظه سکوت ، بعد
صدای پر هیبت مردی دگر
فضای دود کافه را شکافت
من شرط را باختم به رفیقم
میهمان من ، بفرمایید
حساب شد
در اوج اضطراب میکده
آن مرد خکی سکت
پولی مچاله شده
بر چشم پیشخوان گذاشت
و در دو لنگه ی در ، ناپدید شد

admin بازدید : 692 دوشنبه 7 شهريور 1390 زمان : 17:10 نظرات ()
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    آمار سایت
  • کل مطالب : 425
  • کل نظرات : 245
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 438
  • آی پی امروز : 39
  • آی پی دیروز : 68
  • بازدید امروز : 151
  • باردید دیروز : 181
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 10
  • بازدید هفته : 2,781
  • بازدید ماه : 4,905
  • بازدید سال : 54,816
  • بازدید کلی : 996,263
  • نرم افزار





















    تبلیغات