close
تبلیغات در اینترنت
سیف فرغانی
loading...

پایگاه ادبی گنجینه

سیف فرغانی

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
بیاین مشاعره 23 3369 hadiramesh1376
من امینم شمام خودتونو معرفی کنین 13 3123 saye
بیوگرافی سهراب سپهری 1 5012 arezootam
داستان های طنز 7 2452 guis
دانلود دیوان حافظ و گلاستان سعدی 1 1721 dorkman
زوال 0 999 akmin91
جدید ترین آیا میدانید 91 0 2100 editor
1 اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی 1 1323 mrbavandpoor
توانایی زبان فارسی در معادل‌سازی 0 1307 editor
زاویه دید در داستان 0 1372 editor
«بچه‌های بدشانس» دوباره به نمايشگاه می‌آيند 0 962 editor
نگاهي به مجموعه داستان «روياي مادرم» 0 1062 editor
25 فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری 0 906 editor
بیوگرافی ناصرخسرو حارث قبادیانی 0 1235 editor
بیوگرافی دکتر محمد علی اسلامی ندوشن 0 2254 editor
بیوگرافی دکتر محمد معین 0 1059 editor
آموزش قالب شعری قصیده 0 1148 editor
بیوگرافی مرتضی کاتوزیان 0 1236 editor
بیوگرافی جمشید هاشم پور 0 1107 editor
الفبای قصه نویسی 0 931 editor
شعر خلیج همیشه فارس 0 1509 editor
بیوگرافی زهرا اسدی 0 1317 editor
بیوگرافی آنتوان چخوف 0 925 editor
بیوگرافی فرشته ساری 0 1034 editor
بیوگرافی صادق هدایت 0 1248 editor
بیوگرافی خیام نیشابوری 0 1132 editor
داستان های کوتاه کوتاه 2 1765 editor
بیوگرافی حافظ شیرازی 0 2247 editor
زندگینامه مرحوم قیصر امین پور 0 9930 editor
بیوگرافی فروغ فرخزاد 0 2787 editor

مست عشقت | سيف فرغاني

مست عشقت به خود نیاید باز
ور ببری سرش چو شمع به گاز
ای به نیکی ز خوب رویان فرد
وی به خوبی ز نیکوان ممتاز
هر که در سایه‌ی تو باشد نیست
روز او را به آفتاب نیاز
هر که را عشق تو طهارت داد
در دو عالم نیافت جای نماز
قبله چون روی تست عاشق را
دل به سوی تو به که رو به حجاز
عشق تو در درون ما ازلی‌ست
ما نه اکنون همی کنیم آغاز
هیچ بی‌درد را نخواهد عشق
هیچ گنجشک را نگیرد باز
عشق بر من ببست راه وصال
شیر بر سگ نمی‌کند در باز
تا سخن از پی تو می‌گویم
بلبل از بهر گل کند آواز

admin بازدید : 421 سه شنبه 27 دي 1390 زمان : 18:47 نظرات ()

رفتی و دل ربودی از سیف فرغانی

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را
بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند
چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا!
ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتم
کز ناله‌های زارم زحمت بود شما را
از عشق خوب رویان من دست شسته بودم
پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا را
از نیکوان عالم کس نیست همسر تو
بر انبیای دیگر فضل است مصطفا را
در دور خوبی تو بی‌قیمتند خوبان
گل در رسید و لابد رونق بشد گیا را
ای مدعی که کردی فرهاد را ملامت
باری ببین و تن زن شیرین خوش لقا را
تا مبتلا نگردی گر عاقلی مدد کن
در کار عشق لیلی مجنون مبتلا را
ای عشق بس که کردی با عقل تنگ خویی
مسکین برفت و اینک بر تو گذاشت جا را
مجروح هجرت ای جان مرهم ز وصل خواهد
این است وجه درمان آن درد بی‌دوا را
من بنده‌ام تو شاهی با من هر آنچه خواهی
می‌کن، که بر رعیت حکم است پادشا را
گر کرده‌ام گناهی در ملک چون تو شاهی
حدم بزن ولیکن از حد مبر جفا را
از دهشت رقیبت دور است سیف از تو
در کویت ای توانگر سگ می‌گزد گدا را
سعدی مگر چو من بود آنگه که این غزل گفت
"مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا"
admin بازدید : 431 پنجشنبه 28 مهر 1390 زمان : 23:5 نظرات ()
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    آمار سایت
  • کل مطالب : 425
  • کل نظرات : 245
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 438
  • آی پی امروز : 28
  • آی پی دیروز : 41
  • بازدید امروز : 160
  • باردید دیروز : 337
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 8
  • بازدید هفته : 497
  • بازدید ماه : 3,998
  • بازدید سال : 6,224
  • بازدید کلی : 947,671
  • نرم افزار





















    تبلیغات