close
تبلیغات در اینترنت
احمد محمود
loading...

پایگاه ادبی گنجینه

احمد محمود

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
بیاین مشاعره 23 3404 hadiramesh1376
من امینم شمام خودتونو معرفی کنین 13 3164 saye
بیوگرافی سهراب سپهری 1 5034 arezootam
داستان های طنز 7 2499 guis
دانلود دیوان حافظ و گلاستان سعدی 1 1730 dorkman
زوال 0 1025 akmin91
جدید ترین آیا میدانید 91 0 2114 editor
1 اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی 1 1329 mrbavandpoor
توانایی زبان فارسی در معادل‌سازی 0 1315 editor
زاویه دید در داستان 0 1389 editor
«بچه‌های بدشانس» دوباره به نمايشگاه می‌آيند 0 965 editor
نگاهي به مجموعه داستان «روياي مادرم» 0 1074 editor
25 فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری 0 927 editor
بیوگرافی ناصرخسرو حارث قبادیانی 0 1246 editor
بیوگرافی دکتر محمد علی اسلامی ندوشن 0 2266 editor
بیوگرافی دکتر محمد معین 0 1068 editor
آموزش قالب شعری قصیده 0 1156 editor
بیوگرافی مرتضی کاتوزیان 0 1240 editor
بیوگرافی جمشید هاشم پور 0 1110 editor
الفبای قصه نویسی 0 943 editor
شعر خلیج همیشه فارس 0 1518 editor
بیوگرافی زهرا اسدی 0 1336 editor
بیوگرافی آنتوان چخوف 0 928 editor
بیوگرافی فرشته ساری 0 1037 editor
بیوگرافی صادق هدایت 0 1258 editor
بیوگرافی خیام نیشابوری 0 1141 editor
داستان های کوتاه کوتاه 2 1787 editor
بیوگرافی حافظ شیرازی 0 2256 editor
زندگینامه مرحوم قیصر امین پور 0 9941 editor
بیوگرافی فروغ فرخزاد 0 2807 editor

داستان با هم از احمد محمود


از دکه می‌فروشی که زدم بیرون، به نیمه شب چیزی نمانده بود. کتم را انداختم رو دستم، کراواتم را گذاشتم تو جیبم و دکمه‌های پیراهنم را گشودم.
گرمی میخانه ار تنم بیرون زد و عرق رو پیشانیم خشکید. سرتاسر خیابان را نگاه کردم، پرنده پر نمی‌زد. چراغها، لابه‌لای شاخه‌های درختان نشسته بود.
 
هوا خوش بود و زمزمه آب جوی حاشیه خیابان خوش بود. هوس کردم سیگاری بگیرانم. جیبهایم را گشتم، کبریت نبود. سیگار را گذاشتم لای لبهایم و راه افتادم. از دور مردی می آمد. اول صدای پایش را شنیدم. بعد خودش را دیدم که سنیگن می آمد. ایستادم و تکیه دادم به تنه درخت. مرد زمزمه می کرد. برای خودش، برای دل خودش «غمت در نهانخانه دل نشیند- به نازی که لیلی به محمل نشیند» صداش کردم:
 آقا!
...




admin بازدید : 577 دوشنبه 11 مهر 1390 زمان : 21:26 نظرات ()

ترس داستانی از احمد محمود

ترس داستانی از احمد محمود

صدای اولین گلوله که تو هوا ترکید، دل خالد لرزید. یحیی زیر لب غرید و ناسزا گفت و پا را رو پدال گاز بیشتر فشرد. وانت پرکشید.

رگه‌های درشت باران ساحلی، آسمان را به زمین می‌دوخت. باران، وانت و آسفالت و کناره‌های جاده را که گل شده بود و انبوه نخل‌ها را که به فاصله چند ذرع از جاده سر تو هم فرو برده بودند، سخت می‌کوبید.

پس از انفجار دومین گلوله، لب‌های خالد مرتعش شد:

- یحیی نگهدار...نمیشه فرار کرد.

- چین‌های پیشانی پهن یحیی تو هم رفت و ابروهاش بالا جست:

- تو احمقی.

- آخه...

- نمی‌دونی زندون یعنی چی؟

- از مردن که بهتره

- نیس.

خالد جا به جا شد و صداش رنگ تضرع گرفت:

- ماشین اونا دوجه.

- باشه.

- هش سیلندره.

...





admin بازدید : 487 دوشنبه 11 مهر 1390 زمان : 21:22 نظرات ()
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    آمار سایت
  • کل مطالب : 425
  • کل نظرات : 245
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 438
  • آی پی امروز : 37
  • آی پی دیروز : 31
  • بازدید امروز : 185
  • باردید دیروز : 145
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 4
  • بازدید هفته : 749
  • بازدید ماه : 8,421
  • بازدید سال : 26,154
  • بازدید کلی : 967,601
  • نرم افزار





















    تبلیغات