close
تبلیغات در اینترنت
شعر جرئت دیوانگی سروده قیصر امین پور
loading...

پایگاه ادبی گنجینه

انگار مدتی است که احساس می‌کنم  خاکستری تر از دو سه سال گذشته‌ام  احساس می‌کنم که کمی دیر است  دیگر نمی‌توانم  هر وقت خواستم  در بیست سالگی متولد شوم  انگار  فرصت برای حادثه  از دست رفته است  از ما گذشته است که کاری کنیم  کاری که دیگران نتوانند   فرصت برای حرف زیاد است  اما  اما اگر گریسته باشی ...  آه ...  مردن چه قدر حوصله می‌خواهد  بی آنکه در سراسر عمرت  یک روز، یک نفس  بی حس مرگ زیسته باشی!   انگار…

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
بیاین مشاعره 23 3501 hadiramesh1376
من امینم شمام خودتونو معرفی کنین 13 3211 saye
بیوگرافی سهراب سپهری 1 5080 arezootam
داستان های طنز 7 2570 guis
دانلود دیوان حافظ و گلاستان سعدی 1 1752 dorkman
زوال 0 1058 akmin91
جدید ترین آیا میدانید 91 0 2141 editor
1 اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی 1 1351 mrbavandpoor
توانایی زبان فارسی در معادل‌سازی 0 1334 editor
زاویه دید در داستان 0 1436 editor
«بچه‌های بدشانس» دوباره به نمايشگاه می‌آيند 0 985 editor
نگاهي به مجموعه داستان «روياي مادرم» 0 1091 editor
25 فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری 0 966 editor
بیوگرافی ناصرخسرو حارث قبادیانی 0 1264 editor
بیوگرافی دکتر محمد علی اسلامی ندوشن 0 2278 editor
بیوگرافی دکتر محمد معین 0 1092 editor
آموزش قالب شعری قصیده 0 1183 editor
بیوگرافی مرتضی کاتوزیان 0 1249 editor
بیوگرافی جمشید هاشم پور 0 1131 editor
الفبای قصه نویسی 0 959 editor
شعر خلیج همیشه فارس 0 1535 editor
بیوگرافی زهرا اسدی 0 1375 editor
بیوگرافی آنتوان چخوف 0 942 editor
بیوگرافی فرشته ساری 0 1049 editor
بیوگرافی صادق هدایت 0 1279 editor
بیوگرافی خیام نیشابوری 0 1151 editor
داستان های کوتاه کوتاه 2 1820 editor
بیوگرافی حافظ شیرازی 0 2270 editor
زندگینامه مرحوم قیصر امین پور 0 9966 editor
بیوگرافی فروغ فرخزاد 0 2841 editor

شعر جرئت دیوانگی سروده قیصر امین پور

انگار مدتی است که احساس می‌کنم

 خاکستری تر از دو سه سال گذشته‌ام

 احساس می‌کنم که کمی دیر است

 دیگر نمی‌توانم

 هر وقت خواستم

 در بیست سالگی متولد شوم

 انگار

 فرصت برای حادثه

 از دست رفته است

 از ما گذشته است که کاری کنیم

 کاری که دیگران نتوانند

 

فرصت برای حرف زیاد است

 اما

 اما اگر گریسته باشی ...

 آه ...

 مردن چه قدر حوصله می‌خواهد

 بی آنکه در سراسر عمرت

 یک روز، یک نفس

 بی حس مرگ زیسته باشی!

 

انگار این سال‌ها که می‌گذرد

 چندان که لازم است

 دیوانه نیستم

 احساس می‌کنم که پس از مرگ

 عاقبت

 یک روز

 دیوانه می‌شوم!

 

شاید برای حادثه باید

 گاهی کمی عجیب‌تر از این

 باشم

 

با این همه تفاوت

 احساس می‌کنم که کمی بی تفاوتی

 بد نیست

 

حس می‌کنم که انگار

 نامم کمی کج است

 و نام خانوادگی‌ام، نیز

 از این هوای سربی

 خسته است

 

امضای تازه‌ی من

 دیگر

 امضای روزهای دبستان نیست

 ای کاش

 آن نام را دوباره

 پیدا کنم

 

ای کاش

 آن کوچه را دوباره ببینم

 آنجا که ناگهان

 یک روز نام کوچکم از دستم

 افتاد

 

و لابه‌لای خاطره‌ها گم شد

 آنجا که

 یک کودک غریبه

 با چشم های کودکی من نشسته است

 

از دور

 لبخند او چه قدر شبیه من است!

 

آه، ای شباهت دور!

 ای چشم های مغرور!

 این روزها که جرأت دیوانگی کم است

 بگذار باز هم به تو برگردم!

 بگذار دست کم

 گاهی تو را به خواب ببینم!

 بگذار در خیال تو باشم!

 بگذار ...

 بگذریم!

 

این روزها

 خیلی برای گریه دلم تنگ است!

admin بازدید : 618 جمعه 07 مهر 1391 زمان : 20:42 نظرات ()
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات

  • شاعران نامی
  • شاعران کلاسیک
  • شاعران جهان
  • نویسندگان ایرانی
  • نویسندگان جهان
  • داستان
  • شعر
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • کتاب
  • گالری تصاویر
  • نقاشی
  • آموزش
  • اخبار
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 425
  • کل نظرات : 245
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 439
  • آی پی امروز : 40
  • آی پی دیروز : 70
  • بازدید امروز : 131
  • باردید دیروز : 209
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 569
  • بازدید ماه : 6,263
  • بازدید سال : 6,263
  • بازدید کلی : 1,008,937
  • نرم افزار





















    تبلیغات